Wednesday, February 11, 2009

الان ، این موقع شب، یک شعر گفتم . خیلی خوشحالم چون مدت ها بود زبونم به شعر نمی چرخید. خدایا شکرت
اینو تقدیم می کنم به کسی که تاریک ترین روزهای زندگیم رو روشن کرد.


خوب می دونم عزیز دل
تو رو خدا فرستادت
که تو روزای سخت من
به قلب من سر بزنی
بیای و برعکس همه
تو عاشقی کم نیاری
به سیم آخر بزنی

تو هق هق های دم به دم
فرشته ی نجات من
تو اومدی به کمکم
تا که منو بخندونی
تو بدترین روزای غم
میون سیل غصهُ
میون موج گریه هام
اما اینو بدون گلم
از تو همه چیزای خوب
الان فقط تورو می خوام

خیلی شده از اون روزا
که اولین سو رو زدی
تو شب تاریک دلم
الان تو این روز قشنگ
می خوام بهت اینو بگم
نمی دونم چطور باید
جواب خوبیتُ بدم
فقط می دونم نازنین
اگه باشی تو زندگیم
دیگه نمی خورم زمین

Happy Valentine


6 comments:

Anonymous said...

ین که ما از پس یک آینه این گونه به هم مینگریم تقدیر است
این گریز ها ز تقدیر چه بی تدبیر است

Anonymous said...

wow!that was great. i adore it because it was a truthfull gift to a sweetheart.

Anonymous said...

آن كه رخسار تو را اين همه زيبا مي كرد
كاش همان روز ازل فكر دل ما مي كرد
يا نمي داد تو را اين همه بيدادگري
يا مرا در غم عشق تو شكيبا مي كرد

Anonymous said...

با رقیبان سخن از کشتن من می گوید
کشتن این است که با غیر سخن می گوید

Anonymous said...

nice poem

Nima Nasrollahy said...

tnx all