اصطکاک خیس باران
با کف سرد خیابان
منو بیداری صبح
حجم اندوه فراوان
سبزیه خیس درختان
بوی نم در کوچه میدان
چشم من خواب الود
نفسم بی سامان
صبح زود و تن بی پیکر باد
شب من مانده هنوز خسته زین قصه ی شاد
پیکرم بی رمق است
استخوان شعرم
با کف سرد خیابان
منو بیداری صبح
حجم اندوه فراوان
سبزیه خیس درختان
بوی نم در کوچه میدان
چشم من خواب الود
نفسم بی سامان
صبح زود و تن بی پیکر باد
شب من مانده هنوز خسته زین قصه ی شاد
پیکرم بی رمق است
استخوان شعرم
از بدی ها دمق است
منو خورشیدو طلوع و امروز
به غروبم نزدیک…….می روم تا فردا
تا شود باز جهانم تاریک
روح روز در تن این شهر شلوغ
شب خاموش تن روح من است
چشمه ی نور دلم….با خدا هم دشمن است
مسجد و صوت بلند قران
منو خورشیدو طلوع و امروز
به غروبم نزدیک…….می روم تا فردا
تا شود باز جهانم تاریک
روح روز در تن این شهر شلوغ
شب خاموش تن روح من است
چشمه ی نور دلم….با خدا هم دشمن است
مسجد و صوت بلند قران
مردم گشنه ی در حسرت نان!
منو سیری و سکوت شکمم
من در این صبح شلوغ
تازه دیدم چه کمم…….
گریه ی مردم شهر
چشم من میسوزد
طفل در مانده ی بیمادرشهر
به کجا پس باید…….چشم ها را دوزد؟؟؟؟!!!
منو سیری و سکوت شکمم
من در این صبح شلوغ
تازه دیدم چه کمم…….
گریه ی مردم شهر
چشم من میسوزد
طفل در مانده ی بیمادرشهر
به کجا پس باید…….چشم ها را دوزد؟؟؟؟!!!

No comments:
Post a Comment